تبليغاتX
علی اکبر عباسیان
 

به کوچه می پیچی / عطر یاس می شوی در مشام جوانی / دست هام در جست و جوی آینه و طومار / جیب هایم را سراسیمه می گردند / تو حرف نداری / و من هر روز به سیاه مشق نزدیک تر می شوم / در خطوط مایقرا / آن چه ممکن است خوانده شود / در پیچ کوچه ی دیدار..

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت توسط علی اکبر عباسیان |

آب را به روی غزه بسته اند / بان کی مون از اکوتوریسم جولان می گوید / سعودالفیصل با اولمرت دست نمی دهد / و سنیوره نمی داند نخستین وزیر کدام جمهوری بدون رییس است / اما ابومازن لبخند می زند برای فتحی که در کار نیست / و مرور می کند قطع نامه های بی حاصل را / مشرف برای لباسش گودبای پارتی می گیرد / سسیلیه از سارکوزی جدا می شود / کوزوو برای جدایی سلاح جمع می کند / ...در پاییز آناپولیس، زیتون و صلح نخواهد رویید /

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت توسط علی اکبر عباسیان |

     قناعت همون خرسندی از خدا و خلق و خاک و فرشته هاست و خشنودی می آره و خودش می بره خستگی رو از تن و خویشتن و خویشت و زدودن زنگ و خدنگ و خدعه و نیرنگ و رنگ از جان و جلای آیینه ی پرجوش و جلای جمال و کمال حضرت دله که اگه دل یکدله باشه و بشه و بمونه جلگه ی جوانه خیز و جوان پسند جنت نواز لطف و الطاف جناب مصطفا و آقامرتضا ست..

+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت توسط علی اکبر عباسیان |

    

     رگبار بارون میزنه و بالکن رو به جنوب عجیب رمانتیک شده و هوای فریدون بدجوری زده به سرم. جاش خالی نباشه و یاد اون روز به خیر که دختر تاک دلش رو سوزونده بود و مجنون شده بود و با یه سه تار شکسته ارکستر گرفته بود و زار میزد و هفته ی خاکستری فرهاد رو میخوند. نرسیده به سوسنگرد بود و یه نمه بارون زمین رو آبپاشی کرده بود..

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت توسط علی اکبر عباسیان |