رگبار بارون میزنه و بالکن رو به جنوب عجیب رمانتیک شده و هوای فریدون بدجوری زده به سرم. جاش خالی نباشه و یاد اون روز به خیر که دختر تاک دلش رو سوزونده بود و مجنون شده بود و با یه سه تار شکسته ارکستر گرفته بود و زار میزد و هفته ی خاکستری فرهاد رو میخوند. نرسیده به سوسنگرد بود و یه نمه بارون زمین رو آبپاشی کرده بود..