یکی با شعر از شریعه و شعور آب و دیار دوری می گوید. یکی دسدیس پنج انگشتی را بالای کتل زده و با خودش یا به آقا یا به یک نفر دیگر می گوید: اگر بیایم به کربلا و ببینم قبه ی استجابت و محل وفا را و بمیرم خیالی نیست. شراب طهور و حور و جنت و رضوان نمی خواهم. تو که باشی همه چیز هست..